نميشد ,نيست ,نيست نميشدگفت:"همينه،آدما عوض ميشن." سر تكون دادم چون حوصله نداشتم بگم نه!برعكس،آدما عوض نميشن فقط زمان لازم دارن تا خود واقعيشونو نشون بدن.گذاشتم به شيوه ي خودش همدردي كنه و نفهمه كه شيوه ي اون دردي از من دوا نميكنه.اصلا همين،همين اصل كه كسي نمي تونه و قرار نيست دردي از آدم دوا كنه رو هم نمي تونستم بهش بگم.اينكه درد خيلي انحصاريه،مال خود خود آدمه.مثل اثر انگشت.و درد من با اون ديگري حتي اگه عنوان هاي مشابه داشته باشن باز هم خيلي متفاوتن.آدمارو از رو درداشون ميشه شناسايي كرد،حتي از روي جاي سفيد پاي درد روي موهاي كنار شقيقشون يا رد صورتي تيغ اتاق عمل روي شكمشون.نگفتم بهش.گذاشتم فكر كنه همدرديم.شايد بيشتر از اينكه بخواد منو از تنهايي دربياره دوست داشت فكر كنه خودش تنها نيست.نميشد.نميشد بهش بگم كه تنهام كه تنهاست كه هركي بايد با دردش تنها باشه تا بتونه عريان ببينتش.نميتونستم بهش بگم ايني كه تو داري از درد من ميبيني با حجابه و جز من هيچكي به اين درد محرم نيست.نميشد بهش بگم من بايد اين دردو در آغوش بگيرم باهاش معاشقه كنم و از تنش رد شم تا بتونم بشناسمش و باهاش زندگي كنم.نميشد بهش بگم لطفا از منو دردم فاصله بگير.

منبع اصلی مطلب : زندگي جاي ديگريست
برچسب ها : نميشد ,نيست ,نيست نميشد
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : آخرين سنگر